تبلیغات
خاطرات ماه كوچك - ابر و باد و مه و خورشید و فلك و ماهك و میهن بلاگ و .....
 
این نیز بگذرد....

ابر و باد و مه و خورشید و فلك و ماهك و میهن بلاگ و .....

نوشته شده توسط :ماه كوچك
چهارشنبه 20 مرداد 1389-06:57 ق.ظ

انگاری دیشب ابر و باد و مه و خورشید و فلك همه در كار بودن كه ما ننویسیم... میگین چرا... الان براتون تعریف می كنم... جونم براتون بگه كه ما بعد از دیدن فیلم جولی و جولیت بسیار احساساتی شده بودیم و افكارمان سر ریز كرده بود و به همین دلیل اومدیم كه افكارمون رو تو محیط وبلاگ به اشتراك بگذاریم ... بار اول یك ساعت وقت گذاشتیم و یه پست طولانی و درست و حسابی نوشتیم و با خیال راحت دكمه ارسال مطلب رو فشار دادیم كه دیدیم نه ای دل غافل همه اش پرید با دوم اومدیم محكم كاری كنیم و نوشته هامون رو توی نوت پد نگهداریم و بعد به وبلاگ منتقل كنیم كه بعد از نوشتن یه پست این بار نسبتا طولانی تا اومدیم منتقلش كنیم یهو برقای خونه رفت و بعد از 30 ثانیه دوباره اومد ما هم كه اصلا خرافاتی نبودیم به این نتیجه رسیدیم كه اصلا هم نباید بنویسیم و بی خیال نوشتن شدیم و رفتیم خوابیدیم.... و اما خلاصه ای از آنچه دیشب نوشته بودیم....


همانطور كه در بالا گفتیم دیشب فیلم جولی و جولیت رو دیدیم و با نقش اول امروزی فیلم ارتباط بسیار نزدیكی برقرار كردیم... اولین وجه اشتراكمون عادت به نیمه كاره رها كردن كارها بود... وجه دوم علاقمندی به خوردن غذاهای گوناگون و پختن غذاهای گوناگون و وجه سوم علاقمندی به نوشتن وبلاگ ... این وجه آخر یه حس غریبی داره .... نمی دونم تا حالا امتحانش كردین یا نه چشماتون رو ببنیدن و فكر كنینی بعد می بینین كه در راستای فكرتون انگشتاتون روی كی بورد حركت می كنه و صدای تق تق تق یه حس آرامش بخشی رو تو وجودتون ایجاد می كنه....


مخاطب خاص برای یه ماموریت كاری رفته مشهد و قول داده كه از طرف من نایب الزیارت باشه... از دیروز همه اش دارم به دعاهام فكر می كنم و سعی می كنم با تله پاتی براش بفرستم....
دیروز به دلیل سرگیجه ی بسیار و حس بی حالی و كرختی بسیارتر در منزل به سر می بردیم... وقتی كمی حالمان بهتر گردید دیدیم حالا كه خانه ایم بهتر است كه كمی هم به درس و مشقمان بپردازیم و بنابراین سه عدد writing نوشتیم ... كه در نوع خودش برامون بی نظیر بود... خلاصه كلی با اطلاعات انگلیسیمون حال كردیم....
سكوت عزیز در نظرات پیشنهاد داده بود كه این بار كه سوار خاله سوسكه شدم ازش تشكر كنم... و منو به این فكر انداخت كه چند وقته كه ازش تشكر نكردم... خب بیچاره حق داشته از دستم برنجه و دیگه نخواد كه من سوارش بشم...نه...
به مخاطب خاص نوشت: توانایی پیشگویی من در صورت لب باز نكردن تو بیشتر به رابطه مون لطمه می زنه... خواهش می كنم همه چیز رو بگو ... اونطوری راحت تر می تونیم در كنار هم احساس آرامش كنیم...



درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


كد تقویم

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service

كد آهنگ ابی
پوست شیر

free counters





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس