تبلیغات
خاطرات ماه كوچك - روزهای پربار....
 
این نیز بگذرد....

روزهای پربار....

نوشته شده توسط :ماه كوچك
جمعه 5 آذر 1389-11:33 ب.ظ

خسته ام بعد از دو روز پربار وپربرنامه نشستم پشت کامپیوتر اول کامنت ها رو چک کردم و بعدش هوس کردم چیزی بنویسم...از اون هوسا که وقتی داری به کامنت ها جواب می دی انگاری کلیدهای کی بورد داره انگشتات رو قلقلک می ده که با ما بازی و کن و یه حرف تازه ی شاید تکراری بنویس..... چشام داره می سوزه.... پاهام گز گز می کنه... سرم گیج میره... اما دلم می خواد بازم بنویسم... شاید نوشتن راهی باشه برای فکر نکردن... شاید هم برای بهتر فکر کردن.... شاید راهی باشه برای طبقه بندی همه ی چیزهای مختلفی که به ذهنم هجوم آورده.... و اما چه شد که این چند روز پربار شد... اول از همه چهارشنبه دیروقت خوابیدم مثلا خیر سرم داشتم درس می خواندم... صبحش زود پاشدم صد البته با صدای فیلم دیدن مامان... اومدم کنارش نشستم و یه دل سیر فیلم ّfighting رو دیدیم.... بعد رفتم دوش گرفتم و رفتیم ولیمه ی دخترخاله پدر گرامی... خلاصه تا ساعت 3 اونجا بودیم بعد بدو بدو اومدیم خونه ... اونوقت نوبت آماده شدن واسه عروسی دوست جون مهربونم بود... خیلی عروسی باحالی بود.... کلی زدیم و رقصیدیم با ملودی با عروس بانو ... با مامان و خواهرای عروس.... با یکی از دوستان مشترک... و خلاصه همه مدل هم رقصیدیم... از آنجا که ما بسیار هنرمندیم... از ترکی و کردی و شمالی و خارجکی و رپ و باباکرم و والس و ..... خیلی خوش گذشت جای همه تون خالی... نزدیکای 12 بود که اومدیم خونه و نشستیم با مامان و عمه به تعریف تا 2 حالا انگار نه انگار که فردا صبح امتحان داریما... از اونجایی که به مخاطب خاص قول داده بودیم زودتر بریم از ساعت یک ربع به هفت پا شدم و کارام رو کردم ... که مخاطب خاص هم گفت نمیاد و با ملودی رفتیم امتحان دادیم.. اونقدر سرم درد می کرد که بر اثر بی دقتی سه تا سوال رو اشتباه نوشتم... نه اینکه بلد نباشم... شدم نفر سوم کلاس... بازم خوب بود... و بعد از اون با ملودی رفتیم ولیمه ی پسر عمه ام... تا سه هم اونجا بودیم ... بعدش هم که با عمه ام و عموم اینا همگی رفتیم Hyper star که خیلی خوش گذشت و بعد هم مامان گفت همگی شام مهمون ما هستین... خلاصه عموم اینا همین الان رفتم و عمه ام هم می مونه و فردا صبح با من میاد ... و این بود روزهای پربار ما.....


به مخاطب خاص نوشت: هی منو یادته؟؟!!!!

به خدای مهربون نوشت:ممنونم بابت همه ی قشنگیایی که پیش رومه... ممنونم بابت همه ی دلگرمی هایی که پشت سرمه... ممنونم برای همه ی حسهای درگیری که در کنارمه... خلاصه بسیار بسیار ممنون می باشیم....

راستی نمی دونم شما هم اهل آکادمی گوگوش هستین یا نه اگه هستین بهم بگین به نظرتون دو نفری که این یکشنبه حذف میشن کیان؟؟!!!




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


كد تقویم

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service

كد آهنگ ابی
پوست شیر

free counters





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس