تبلیغات
خاطرات ماه كوچك - مسافر خسته ی من....
 
این نیز بگذرد....

مسافر خسته ی من....

نوشته شده توسط :ماه كوچك
پنجشنبه 16 دی 1389-01:13 ب.ظ

مسافر خسته ی من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آیینه ها به انتظار نشسته بود..
نمی دونم انگاری سفر سهم مخاطب خاص ماست ...یه جورایی آخر دائم السفره.... امروز صبح ساعت 3 از مشهد رسیده تهران... امروز عصر دوباره داره می ره زنجان... خدایی می بینید چقدر فعاله...و این یعنی اینكه آخر این هفته هم چشممان به جمال ایشان روشن نخواهد شد... اما از یه طرف خوبه كه مطمئنم آخر هفته ی دیگه رو حتما تهرانه...


فكر كنم دیروز خودمو سرما دادم... آخه مجلس ختم یكی از اقوام بود مسجد بلال منم كه ساعت 7 میرداماد كلاس داشتم ...گفتم از ساعت 4 تا 7 چیكار كنم كه نرم و برگردم ...زنگ زدم یكی از دوستام گفت بیا شركت ما... منم شال و كلاه كردم اون سمتی ... حالا شركت خانوم كجاست ظفر... خلاصه هوا كه دلچسب بود ما هم كه عشق پیاده روی پیاده راه افتادم به سمت جردن... سر جردن كه رسیدم پاهام خسته شده بود گفتم تاكسی سوار شم تا سر ظفر كه دیدم ای دل غافل ترافیك خیلی زیاده پیاده برم زودتر می رسم... خلاصه پیاده راه افتادیم تا رسیدیم سر ظفر ... از سر ظفر هم كه دیدیم تا نفت راهی نیست ماشین هم كه بخاطر دو تكه شدن ظفر بوسیله ی اتوبان مدرس نمی تونه بره اونجا پس از سر ظفر تا نفت رو هم پیاده گز نمودیم... خلاصه ساعت 5:30 رسیدیم دم شركت دوست جونمون .... بعد كه رفتیم بالا و از حال و هوای پیاده روی و خوش گذشتن و اینا حرف زدیم دوست جونمون گفتن منم هوس پیاده روی كردم بیا تا كلاس پیاده بریم... ما هم كه مثل همیشه پایه گفتیم بریم... حالا تا اون موقع بارون نم نم می اومدا همچین كه ما كمی نفت رو رد كرده بودیم آسمون انگاری شیر آبش رو باز كرد... منم كه فقط یه ژاكت همرام بود ... مثل موش آبكشیده شدم.... تا رسیدیم كلاس... در كلاس هم استاد با فرهنگمون با این كه دیده من سردمه و خیس آبم فرمودند بچه ها پنجره ی كلاس را باز كنند تا جایی كه از سرما دندونام بهم می خورد كه یكی از پسرای كلاسمون كه خیلی پسر گلیه... بیچاره كاپشنش رو داد به من گفت بپوش و به بچه ها هم گفت پنجره ها رو ببندن... خدایی پسرا فقط تو سنای بیست تا بیست و دو سه سالگی معركه ان... بعدش ما دخترا خرابشون می كنیم.... خلاصه دیگه سرما رفته بود توی جونمون دیگه.... شب كه رسیدم خونه تب و لرز داشتم  یه كلد استاپ خوردم و خوابیدم.... اما الان حس می كنم یه كوچولو ته گلوم می سوزه.... خدا كنه نیفتم .....


به مخاطب خاص نوشت: حالا كه فكر می كنم می بینم كمی دلمان برایتان تنگ شده... بیشتر كه فكر می كنم می بینم... كمی بیشتر دلمان برایتان تنگ شده.... و وقتی به عمق افكارم می رسم می بینم دلمان خیلی برایتان تنگ شده.... همه ی اینها را گفتم كه بگویم دلمان خیلی خیلی برایتان تنگ شده....


به خدای مهربون نوشت: دست از طلب ندارم تا كام من برآید......


خداییش این دولت خدمتگزار هم ما رو كشت با این فیلترینگش... فكر كنم مخابرات تو بخش فیلترینگ دو سه تا كارمند تازه گرفته همه ی سایتای دانلود رو فیلتر كردن به سختی تونستم این لینك رو براتون جور كنم كه لینك كل آلبومه...

لینك دانلود آلبوم مسافر شادمهر عقیلی





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


كد تقویم

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service

كد آهنگ ابی
پوست شیر

free counters





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس