تبلیغات
خاطرات ماه كوچك - بازی خوابی وبلاگی- قسمت دوم
 
این نیز بگذرد....

بازی خوابی وبلاگی- قسمت دوم

نوشته شده توسط :ماه كوچك
سه شنبه 10 اسفند 1389-11:40 ب.ظ

دیدم به خواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود....
خب وقتشه که دنباله ی بازی وبلاگی قبلی رو انجام بدم و خواب اون دوست جونایی که هنوز خوابشونو ندیده بودم ببینم... 
و اما 
آقا شهاب عزیز.... خواب می بینم با هم تو یه انجمن ادبی هستیم و من هرچی شعر می خونم آقا شهاب ازش ایراد می گیره...
امیلی بانوی عزیز.... می بینم داریم باهم یه رمان دو نفره می نویسیم اما رمانمون جور در نمیاد مال اون همه اش رمانتیک می شه مال من سور رئال...
بانو اهری خواب می بینم که دعوتم کرده خونه شون البته خونشون تو اهره ها... بعد قراره یه نهار درست و حسابی به من بده... بوی غذا هم بدجوری پیچیده اما ما هی به مکالمه مون ادامه می دیم و خبری از نهار نیست که نیست....
سکوت عزیز... خوب می بینم با همدیگه نشستیم پشت کامپیوتر و تا می تونیم تو یاهو مسنجر پسرای بد بخت رو سرکار می ذاریم.....
کتابدار تنهای عزیز خواب می بینم که در محضر ایشون وارد شدیم و ایشون همچنان به مکالمه با وزراشون مشغول می باشند که یک هو انگشتشون رو به سمت ما می گیرن و می گن ما می خواهیم این بانو سوگولی ما بشوند حالا ما هی قسم و آیه که نمیشه سوگولی نشیم به خدا می ریم پزشکی یاد می گیریم می شیم پزشک مخصوص جنابعالی اما گوشش بدهکار نیست ... خلاصه  با ترس از خواب می پریم....
نیلوفر بانو... خواب می بینیم دوباره به دوره ی کودکیمان برگشته ایم و دوست داریم اسم ایشان را بدزدیم بسکه عاشق آهنگ ای دختر صحرا شده ایم....
مهدیه بانو خواب می بینیم با هم یک موسسه ی خیریه زده ایم و داریم خودمان را می کشیم اما فایده ای ندارد چون هی این مستمندامون زیادتر می شن تا جایی که خودمان هم به خاک سیاه می نشینیم...
خواب نمای عزیز ایشان خودشان خواب ما را می بینند نیازی به دیدن خواب ما نیست....
پسری از پایین شهر عزیز خواب می بینم رفته ام لب تاب بخرم و من دلم MSI می خواهد اما ایشون هی با اصرار Sony را به من پیشنهاد می دن....
و با برف زمستانی عزیز در خواب یه آدم برفی جانانه درست می کنیم اما هرچه می گردیم یه هویج برای دماغش پیدا نمی کنیم...

و اما از آنجایی که تا کسی را زور نکنی بازی نمی کند ما مجبوریم زورتان کنیم بنابراین همه ی آنهایی که ما خوابشان را دیده ایم مجبورندخواب ما را ببینند و خواب بقیه ی دوستای وبلاگیشان را هم روش و بنویسند...

اندر معرفی فیلم هایی که این چند روزه دیدن نموده ایم... lake House فیلم نرم و لطیفی بود با یه ایده ی تازه و قشنگ البته جای کار بیشتری داشت اما تا همین جاش هم بدک نبود.... black swan رو دوست نداشتم شاید در حال خوشی ندیدمش شاید خودم خسته بودم... اما من عاشق رقصم شاید دلم می خواست بیشترش راجع به رقص باشه تا پشت صحنه ی رقص... یه زمانی از این مدل فیلم ها ی وهم گرا خوشم می اومد اما الان نه زیاد فیلم دیگه ای که دیدم نسخه ی دوم Mean Girls به عنوان یه فیلم کالجی بدک نبود اما همون قصه های قدیمی و همون اتفاقای تکراری.... و در آخر همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه....

به خدای مهربون نوشت: تو را هزاران بار شکر می گویم چرا که نعمت وجود را به من ارزانی داشته ای.... تو را هزاران بار شکر می گویم که علاوه بر نعمت وجود نعمت درک را نیز به من ارزانی داشته ای... تو را هزاران بار شکر می گویم که علاوه بر نعمت وجود و درک نعمت شکرگزاری را به من ارزانی داشته ای... مهربان ترین مهربانان.... شکر هزار مرتبه شکر....

بعدا نوشت: مجددا رنگ موهایمان را تغییر داده ایم... اگه گفتین چه رنگی؟؟!!!!



درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:


كد تقویم

Check Page Rank of your Web site pages instantly:

This page rank checking tool is powered by Page Rank Checker service

كد آهنگ ابی
پوست شیر

free counters





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس